سه شنبه هفتم شهریور 1385
این همکار کوچولوی منه...
که اینجا منه آدم بزرگ ازش خواستم خودشو بزنه بخواب تا این عکس و ازش بگیرم...
اونم این بازی و واسم انجام داد و مثه ی فرشته ی کوچیک مثلاْ خوابید...
هر وقت این عکسشو کسی می بینه با زبون شیرین و کودکانش توضیح میده که: من اینجا خواب نیستما مثلاْ...
دنیاشو دوست دارم.همه غصه هاش با ی لپ لپ میشه ی عالمه شادی.
نوشته شده توسط الهام در ساعت 21:58 | لينک
|
