تبليغاتX
اتاق آبی من
...حرفایی با زبون عکسام...

 

...!

 

نوشته شده توسط الهام در ساعت 0:36 | لينک  | 

راستی اینو یادم رفته بود بگم!

۸۸.۸.۸ دلم می خواست اتفاقای خوب بیفته... برای من که خیلی خوب بود و ماندگار شد.

روز و تاریخ قشنگی بود. امیدوارم واسه تو هم روزه خوبی بوده باشه...

نوشته شده توسط الهام در ساعت 15:31 | لينک  | 

سلام

من خیلی وقته می خوام آپ کنم و عکس بزارم ولی هر سایتی میرم نمیشه عکس آپلود کنم که...

نوشته شده توسط الهام در ساعت 17:52 | لينک  | 

این زندسا, مثلا مرده, عکسه فیلمه.البته از عکسای پشت صحنه...

ی خورده ی کمی این اواخر درگیره اینم بودم...

مرسی که تو یادتون هستم و بهم سر می زنین.

خیلی مرسی......................................................................

 

نوشته شده توسط الهام در ساعت 0:32 | لينک  | 

مرسی از اینکه به وبلاگم سر می زنین, از همتون خییییییییییییییلی مرسی.

خیلی کم میام نت, این روزا یکمی زیاد درگیرم, هم در گیره کار, هم اتفاقای قشنگ...

ولی برمی گردم, نمی دونم کی, اما نه خیلی دیر...

...بزودی...

..................

.......................

.............................

 

راستی بازم مرسی از اینکه میاین...

 

نوشته شده توسط الهام در ساعت 1:13 | لينک  | 

(از اونجایی که ی بنده خدای بیکار عکسای بعضی پست هامو عوض می کرد.اغلب عکسارو خودم حذف کردم.بعضی متنها مثل این مربوط به عکسش بود ولی خوب فعلا عکسش نیست تا شاید ینده خدای مذکور ی کار پیدا کنه...)

این حاصل وقتیه که منتظر مامان بودم...

دوست ندارم زیر بارون راه برم, ولی دیدن بارون از پشت شیشه و رد پاشو رو شیشه خیلی دوست میدارم...

 

نوشته شده توسط الهام در ساعت 0:55 | لينک  | 

ساله شیرینی داشته باشین امسال و تو تاریخ ۸/۸/۸۸ ی اتفاق خوب واستون بیفته که همیشه یادتون بمونه...

 

نوشته شده توسط الهام در ساعت 2:34 | لينک  |